الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
505
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
اسبت مُرد ، مرا غم گرفت و دانستم كه امام از گفتار خود اين را در نظر داشت . گويد : پس از آن خدمت ابى محمد ( ع ) رسيدم پس از چند روز ، و با خود مىگفتم : كاش به جاى آن اسبى مىداد ، زيرا از گفتار او غمنده شدم ، و چون نشستم ، فرمود : آرى يك چهار پا به جاى آن به تو مىدهم ، اى غلام آن يابوى كميت مرا به او بده ، آن از اسب تو بهتر است و پشت هموارترى دارد و عمر درازترى . ( 1 ) 16 - احمد بن محمد گفت : چون مهتدى ( محمد بن واثق بن معتصم كه در سال 255 با او بيعت شد و دست به كشتار غلامان تُرك زد و در سال آينده به او شوريدند و صالح بن وصيف بزرگترين سرداران مورد اعتماد او را كشتند و سرش را به در خانهء مهتدى آويختند براى خوار كردن و سبك كردن او ، و او نديده گرفت و پس از آن وى را به بدتر وضعى كشتند ) دست به كشتار وابستههاى خود زد ، من به امام ابى محمد ( ع ) نوشتم : اى آقاى من حمد خدا را كه او را از ما به خود باز داشت ، زيرا به من خبر رسيده كه تو را تهديد مىكرد و مىگفت : من آنها را از روى زمين مى رانم . در پاسخ من نگاشت : آن تهديد عمرش را كوتاهتر كرد ، از امروز پنج روز به شمار و او روز ششم پس از خوارى و زبونى كه بر او گذرد كشته شود و چنان شد كه امام فرمود . ( 2 ) 17 - محمد بن حسن بن شمون گويد : به ابى محمد ( امام عسكرى ع ) نوشتم و در خواست كردم از او كه براى درد چشمم به درگاه خدا دعا كند ، يك چشمم رفته بود و چشم ديگرم در آستانهء